باورها و تصورات اشتباه درباره ی کاهش وزن

به گزارش تک جوان به نقل از مردمان؛ در گیر و دار کـاهـش وزن، بـاورهـا و تــصــورات منـــفــــی و اشتباهی وجود دارد که حتی از غذا و تنبلی هم دشمنان سرسخت تری هستند.

با تـوجــه به فـهرست بلندبـالای فروش کتاب های لاغری و تـرافــیک سنگین وب سایت های مربـوط بـه کـاهــش وزن، ایـنـطور به نظر می رسد که مردم این روزها انگیزه و عـلاقه بسـیـار زیـادی برای کـاهـش وزن دارنـد. فشـاری کـه بــرای دستـیـابی به مـوفـقـیـت متـحـمـل مـی شـویم— و عیب و ایـرادهـایـی کـه مـوقـع کـوتـاهـی و قـصـور در ایـــن زمینه از خودمان می گیریم، ممکن است واکنش های بــدی از نظر احساسی و تغذیه ای بر ما داشته باشد.

مثلاً شلوار جینی را تصور کنید که داخل کمد آویزان کرده اید. شما می دانید که این شلوار اصلاً اندازه ی شما نیست، به همین خاطر احساس خواهید کرد که زشت، بدهیکل و بی ارزش هستید. وقتی اینطور بیرحمانه خودتان را نقد کنید و درمورد خودتان قضاوت کنید، تنها نتیجه ای که خواهد داشت این است که زود دلسرد شده و دست از تلاش برمی دارید و برای احساس آرامش باز به یخچال پناه می برید.

باید ببینید که چه حرفهایی که به خودتان می زنید باعث دلسردی و بی انگیزگی شما می شود. سعی نکنید وقتی زیاد غذا می خورید خودتان را اذیت کنید. بپذیرید که به خاطر حالت دفاعی که بهتان دست داده اینکار را کرده اید و سعی کنید از آن به بعد راه ها و متدهای بهتری برای رسیدن به اهدافتان برای خود ایجاد کنید. و برای رسیدن به آن هدف از هیچ تلاشی فروگذار نکنید.

احتمالاً این سرزنش های شما به خاطر شکست در این مسیر نیست، فقط به این خاطر است که برای موفق شدن، خود را تحت فشار زیادی قرار داده اید. مثلاً وقتی به خودتان می گویید، “تا عید باید حداقل ۵ کیلو کم کنم وگرنه به هیچ وجه با کسی بیرون نمی روم”، بااینکار خودتان را برای روبه رو شدن با یک آشفتگی احساسی آماده می کنید، و علاوه بر این صدمه ی احساسی، موفق به کم کردن وزنتان هم نخواهید شد. کم کردن وزن در یک زمان مشخص، هدف خوبی است، اما این دیدگاه کمال گرایانه باعث دلسرد شدنتان می شود.

در یک جهان کامل، منظره آن شلوار جین یا دانستن اینکه عید نزدیک است، قاعدتاً باید افکاری مثل، “من به زودی خوب و خوش هیکل خواهم شد و با علاقه رژیم غذایی و برنامه ی ورزشیم را دنبال خواهم کرد” را در ذهن ایجاد کند. اما متاسفانه تعداد بسیار کمی از ما اینطور فکر می کنیم.

در مصاحبه ای که با روانشناسان بالینی متخصص داشته ایم، اینطور عنوان کردند که گفته های زیر تاثیر بسیار منفی در روحیه ی ما داشته و تلاشمان برای کاهش وزن را بی اثر می کند.

“من باید لاغر شوم.”

این تفکر در فرد ایجاد افسردگی کرده و تلاش های او برای حفظ رژیم غذایی را تحلیل می برد. همچنین، کمال گرایی هم در این طرز تفکر نفوذ خواهد (من نه تنها باید لاغر شوم، بلکه باید هیکلی از هر نظر عالی و بی نقص داشته باشم).

“باید آنقدر بخورم تا سیر شوم.”

انسانهای اولیه در محیطی زندگی می کردند که منابع غذایی به شدت کمیاب بوده است. درحالیکه پیشینیان ما مجبور بودن پرنده ای شکار کنند و بخورند، ما می توانیم به راحتی هر غذایی که می خواهیم بخوریم و از ورزش هم شانه خالی کنیم.

“من می خواهم زود به نتیجه برسم.”

نظر من این است که گرفتن نتیجه در مدت زمان کوتاه باعث می شود که تعهد ما به حفظ هدف طولانی مدتمان از بین برود. ما فکر می کنیم که چرا خودمان را اینقدر اذیت کنیم و سالم غذا بخوریم وقتی اینقدر دیر قرار است به نتیجه برسیم؟ برای حفظ رژیم غذایی و رسیدن به موفقیت باید بتوانیم خستگی ها و ناکامی های راه را تحمل کنیم و از طولانی شدن راه دلسرد و ناامید نشویم.

“من نیاز به آسایش دارم.”

مردم می خورند تا احساساتی مثل تنهایی، افسردگی، و اضطراب را فراموش کنند. غذاهای پرقند و چربی آرامش لحظه ای در فرد ایجاد می کند و حواس او را از مسائل و مشکلاتش منحرف می کند. حل مشکلات زندگی به شما کمک می کند بتوانیم عادات بد غذاییتان را هم کنار بگذارید.

“احساس بدی دارم.”

“سنگین بودن احساس خیلی بدی است.” برای بعضی از آدم ها داشتن اضافه وزن بدترین و غیرقابل تحمل ترین مشکل دنیاست. شما را از جنب و جوش می اندازد و یکجا نشینتان می کند. اما وقتی به اضافه وزن از این منظر نگاه نکنید شاید لاغر شدن برایتان آسانتر شود.

“داشتن یک رژیم غذایی و انجام بی کم و کاست آن غیر قابل تحمل است.”

این طرز تفکر باعث می شود احساس بیچارگی و درماندگی کنید. افرادی که زود خسته می شوند به دنبال راه حل های سریع هستند. و به همین خاطر گول رژیم های سریع و زودگذر را می خوریم. و تجربه نشان داده است که این آدم ها بیشتر در کار خود شکست می خورند. وقتی در کوتاه مدت رژیم می گیرید، راهکارهایی که نیازمند صبر و پشتکار است را یاد نمی گیرید.

“من بی ارزشم.”

“چون در این زمینه مشکل دارم پس آدم بی ارزشی هستم.” داشتن اضافه وزن را می توان نشانه ای از بی ارزشی و ناتوانی دانست و اکثر کسانی که چنین طرز فکری دارند، هیچ انگیزه ای هم برای کاهش وزن خود ندارند.

دست به کار شوید

حال که باورها و اعتقادات نامعقول خود را کنار گذاشته اید، کمی انگیزه، کلید تغییر شماست. اما چطور باید این جرقه را در خود ایجاد کنید؟ مایکل گیلیوسکی روانشناس و دونده ی ماراتن دریافته است که مغز از طریق موفقیت های کوچک می تواند نوعی رفتار عادتی در خود ایجاد کند—یعنی مثلاً یک کاری را که به تلاش و کوشش بسیار زیادی نیاز دارد را برایتان به شکل یک عمل عادی زندگی درآورد.

او خاطرنشان می کند، “حتی وقتی کسی کوه اورست را کوه نوردی می کند، مطمئناً اولین کوه نوردی او نبوده است.” انگیزه می تواند زاییده ی موفقیت های پی در پی و تجدید قوا باشد.

در این زمینه با ۵ متخصص مشاوره کرده ایم و از آنها خواستیم تا تجربیات خود را در اختیار ما قرار دهند. امیدوارم برای شما هم مثمر ثمر باشد.

الهام درونی

دبورا لو متخصص تنظیم وزن و مشاور زندگی در ونکوور است.

“همه ی ما اعتقاد داریم که یا همه چی یا هیچ چیز: اگر نتوانیم وقتمان را در باشگاه بگذرانیم، می نشینیم و هله هوله و تنقلات می خوریم. اگر احساس گناه کنید و خودتان را مجازات کنید، به جای ۲ تا شیرینی، ۱۰ تا شیرینی خواهید خورد. تا وقتی که خودتان را نقد می کنید، هیچوقت تغییر نخواهید کرد.”

“انگیزه چیزی است که ما از افراد دیگر می گیریم، اما الهام از درون خودمان برمی خیزد. اینکه فکر کنیم ׳اگر وزنم را پایین بیاورم، خوشحال تر زندگی خواهم کرد׳ کافی نیست. اگر خودمان را دوست داشته باشیم و برای خودمان ارزش قائل باشیم، جدا از کنترل وزنمان، انتخاب های سالمتری هم خواهیم داشت.”

“ما در کشاکش و تقلا هستیم، چون خودمان را روی نتیجه ی نهایی متمرکز کرده ایم. خودمان را مجبور می کنیم که به باشگاه برویم، غذا خوردنمان را محدود میکنیم، تند و تند خودمان را وزن می کنیم. اجازه می دهیم که آن رقم روی ترازو کیفیت و خوب یا بد بودن روز ما را تعیین کند. من همیشه به درمان جوهای خودم می گویم که دقیقاً مثل دوران کودکیشان رفتار کنند—ما وقتی بچه بودیم مدام این طرف و آنطرف می پریدیم و از در و دیوار بالا می رفتیم—هدفمان کم کردن وزن نبود، هدفمان فقط لذت بردن از زندگی بود. فعال بودن به شما حس آزادی، نشاط و هیجان خواهد داد. باید با همان احساس دوباره ارتباط برقرار کنید.”

خود را عضو یک تیم بدانید

کریس برودوی استاد وررزش در محیط باز در جزیره ی هاریکین است.

“کار من این است که از همان اول روحیه کار گروهی را در افراد ایجاد می کنم: به یک نفر یک مهارت را یاد می دهم و مسئولیت او این است که آن را به یکنفر دیگر آموزش دهد. ما اجازه می دهیم دانش آموزان اشتباه کنند. و چون میدانیم که فعالیت هایی که آموزش می دهیم همه چالش انگیز هستند، انتظار داریم که دچار مشکل شوند. یاس و دلسردی هم ممکن است اتفاق بیفتد. بعضی ها ممکن است خود را روی نتیجه ی نهایی متمرکز کنند اما همه اینطور نیستند. بعضی ها هم دوست دارند موفقیتشان را با رابطه هایی که ایجاد می کنند و با راهی که می پیمایند بسنجند.”

“یکی دیگر از عوامل انگیزه دهنده این است که چطور تجربیاتشان در اینجا با زندگی واقعیشان مرتبط می شود. ما موقعیت هایی ایجاد میکنیم که در آن خطرات واقعی وجود دارد مثل قایقرانی. اجازه می دهیم که تیم در طوفان قایقرانی کند و بفهمد که چه وقت باید به جلو پارو بزند و چه وقت به عقب. و به آنها یاد می دهیم که چطور این موقعیت ها را در کار و زندگی شخصی خود هم پیاده کنند—یعنی خطرات را بسنجند و بدانند که چه وقت ریسک کنند و چه وقت عقب بکشند.”

“وقتی یکی از دانش آموزان پیام رهبر را به بقیه منتقل می کند، اثر بسیار بیشتری دارد. و در گروه های ۱۲ نفری همه مسئولیتی خواهند داشت و کسی نمی تواند خود را پنهان کند و از زیر مسئولیت شانه خالی کند.”

همه ی کوهستان ها را دوست داشته باشید

جان جولین استاد کوه نوردی در دانشگاه دارتموس است.

“بعضی از آموزش ها از پایین شروع می شود—اینکه به افراد بگویید که چه بکنند اما خودتان از آن فعالیت جدا باشید. اما من همیشه سعی کرده ام که از بالا درس بدهم—خودم با دانشجوها کوه نوردی میکنم و کاملاً در فعالیت آنها شریک هستم و شور و شوقم را به آنها هم منتقل می کنم.”

“حتی یک کوه نوردی در محدودیت های فیزیکی خودتان می تواند چالش انگیز باشد. فرهنگ ما بیشتر روی نتیجه ی کار تاکید می کند. به ما یاد داده اند که مبارزه باید وحشی و سبعانه باشد. اما اگر آن حس لذت و شادی را از دست بدهیم، همه ی نطق و خطابه های استاد کوچکترین انگیزه ای در دانش آموز ایجاد نخواهد کرد. اصل مهم این است که از آن حرکت لذت ببرید. همین باعث ایجاد انگیزه در شما خواهد شد.”

کسی که دوران میانسالی خودر ا سپری میکند، کوهنوردی برایش هنوز فعالیتی خطرناک و وحشتناک است. باید از این طرز تفکر دوری کنید. “

زنده به خانه برگشتن

بیلی جو میراندا جراح ارتش در کارولینای جنوبی است.

“هدف این است که برای جنگ آماده شوید و زنده به خانه برگردید. میل به کناره گیری در هفته های اول به کرات اتفاق می افتد. اما وقتی بفهمند که داخل محیط راحتی شده اند و می توانند به بقیه اعتماد کنند، بهتر با شرایط کنار می آیند. ما با نشان دادن نمونه و مثال انگیزه می دهیم. عمل را جلو روی آنها انجام می دهیم. و از ضعیف ترین سرباز می خواهیم که عمل را تکرار کند. ممکن است اینکار برای سربازی که دانشجوی تربیت بدنی بوده چندان فایده ای نداشته باشد، اما همه عضو تیم هستند و باید همدیگر را به جلو هل بدهند.”

“بعضی از آنها حداقل کار ممکن را انجام می دهند. بچه های امروز خیلی تنبل شده اند. برای آموزش دیدن لازم است که از تخت بیرون بیایند و چند قدم بیشتر بردارند. هرچه سختگیری بیشتری در آموزش ها داشته باشید، سربازها بیشتر یاد می گیرند. آنها نباید از آموزش لذت ببرند. باید جسماً و فکراً، آسیب ببینند. و آنها از این متنفرند.”

“اگر قلب داشته باشید، انگیزه و میل برای دست یافتن به همه چیز در شما به وجود می آید. این یک فرایند ملی گرایانه است: آنچه ما انجام می دهیم برای کشورمان است. ما از حس داوطلبانه ی آنها به عنوان انگیزه و محرک استفاده می کنیم: “سرباز من از تو نخواستم که بیای اینجا، تو بنا به دلیلی به ارتش آمدی، واسه این اومدی اینجا که می خواستی کاری برای کشورت انجام بدهی.”

مثل یک ترموستات فکر کنید

پیتر کاتینا استاد فیزیولوژی در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا است.

“اکثر ورزشکاران ممتاز الان در نقطه ی اوج ورزش خود هستند و برای آنها رفتن به مرحله ی بعد مثل یک مبارزه است. اما وقتی روی نقطه ی اوج باشید، حفظ این وضعیت برایتان کار دشواری است. همه باید انظباط جسمی و فکری داشته باشند.”

“خودسامانی کلید این کار است. وقتی بازرس و کنترل گر خود باشید این مسئله ساده می شود. باید مثل یک ترموستات فکر کنید—باید بتوانید اختلاف بین محیط و استاندارد درونی خود را تشخیص دهید. این تفاوت بین وضعیت کنونی خودتان و جایی است که فکر یا جسمتان می خواهد به آن برسد. بعد می توانید با استراتژی و عمل تنظیم کنید—استانداردهایتان را برای برآورده کرده توقعاتتان بالا ببرید. بعضی از ما با مهارت های بالایی برای خودسامانی به دنیا می آییم اما خیلی از ارباب رجوع های من فاقد این مهارت هستند و اینجاست که کار من برای آموزش آنها دشوار می شود. هوشیاری قدم اول است: باید یادداشت کنید که چند کالری مصرف کرده اید، ورزشتان چقدر مؤثر بوده است، و چند وقت یکبار و با چه شدتی ورزش کرده اید و …”

“دیگر ایروبیک اکسیر کاهش وزن نیست. این تغییر در ترکیب و ساخت بدن است که باعث می شود بهتر و زیباتر به نظر بیایید و برای این منظور تمرین های قدرتی بیشتر به کار می آیند. لازم نیست مدام خودتان را وزن کنید، چون عضله بیشتر از چربی وزن دارد. به جای آن سعی کنید که جرم بدنتان را بسنجید—یا دور کمرتان را—و اینهم هر ۴ یا شش هفته یکبار. من خیلی ارباب رجوع های خانم داشته ام که با اینکه چند کیلو وزن اضافه کرده بودند، سه سایز کم کرده اند.”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *